خرید بک لینک

درباره سایت

شاهنامه فردوسی

امکانات وب

به سر برفکند اتش و بر فروخت

همهع موی مشکین در اتش سوخت

همی گفت ای جان مادر کنون

کجایی سرشته به خاک و به خون

بپرورده بودم تنت را به ناز

به رخشنده روز و شبان دراز

دریغا تن و جان و چشم چراغ

به خاک اندرون مانده از کاخ و باغ

دریغا تن و جان و چشم و چراغ

به خاک اند رون مانده از کاخ و باغ

سر اسب او را به بر درگرفت

به مانده جانی بدو در شگفت

گهی بوسه زد بر سرش گه به روی

ز خون زیر سمش همی راند جوی

ز خون مژه خاک را کرد لعل

همی روی مالید بر سم و نعل

بیاورد ان جامه شاهوار

گرفتش چو فرزند اندر کنان

گرفتش جوشن خوداو

همی گفت ای شیر پرخاشجو

در کاخ ها را سیه کرد پاک

ز کاخ و ز ایوان براورد پاک

بپوشید پس جامه نیلگون

همان نیلگوم غرقه گشته به خون

به روز و به شب مویه کرد و گریست

پس از مرگ 1 سالی بزیست

برچسب: نویسنده: دانیال باقریان تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1402 ساعت: 22:21

صفحه بندی